رمان های آنلاین در حال تایپ

سه شنبه, ۴ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۴ ب.ظ رمان آنلاین
رمان حرارت تنت پارت 8

رمان حرارت تنت پارت 8

مسیح دیگه چی؟
اهورا خب پاشو بیا …
مسیح من که نمیام ، منتها اگرم بیام بگم این نیم وجبی زنمه ؟
دلخور نگاش میکنم و کسری میگه : نیم وجبی دیگه چیه ؟
مسیح به من اشاره میکنه : این بچه س …
اهورا میگیم دوست دختر منه !
بهم لبخند مهربونی میزنه که با لبخند نگاش میکنم . اهورا بهم بها میده ، برعکس مسیحه و من لذت میبرم که به مسیح
نشون میده من نه کمم نه بچه ! به مسیح نگاه میکنم ، حواسش به این لبخندای رد و بدل شده ی منو اهورا هست و
میگم : واقعا دلم میخواد برم …
اما دلم نمی خواد و فقط می خوام با مسیح لج کنم …

ادامه مطلب...
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۲:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رمان آنلاین
سه شنبه, ۴ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ب.ظ رمان آنلاین
رمان حرارت تنت پارت 7

رمان حرارت تنت پارت 7

یعنی باهام ملایمت کرده و به همینم راضی ام که برعکس منو روی شونه هاش انداخته و داره میبره سمته ماشینش که
سپر عقبش از ریخت افتاده ! این بشر چیزی تحت عنوان اعصاب نداره !
در ماشین رو باز میکنه و منو روی صندلی شاگرد میذاره . درو می بنده و خودش پشت فرمون میشینه . نگام میکنه و با
صدای فوقه خشن و بَمِش میگه : سردته ؟!
فکر میکنه از سرماس که میلرزم ، اما بدون جواب دادن من با دیدن دونه های درشت عرق روی پیشونیم خودش دست
به کار میشه و شالم رو از سرم درمیاره … موهای بلندم اذیتم میکنه که خودش باز خم میشه و موهام رو دسته میکنه .
خم میشه ، دست میبره تا دکمه ی اول مانتوم رو باز کنه که بی اختیار و با ترس دستم رو روی دستش میذارم که نگاش
به چشمام می خوره …

ادامه مطلب...
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۲:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رمان آنلاین
سه شنبه, ۴ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ب.ظ رمان آنلاین
رمان حرارت تنت پارت 6

رمان حرارت تنت پارت 6

بی میل با غذا بازی میکنم که ماهی از در دوستی وارد میشه و به مسیح میگه : امشب میای دیگه ، مگه نه ؟
مسیح مشغول خوردنه و میگه : نمیبینی لباس عوض کردم ؟ یعنی برنمیگردم شرکت و میام !
ماهی الهی فدات بشم مادر … عمه ت به خاطر تو به اهورا هم گفته !
مسیح حالا نمیشه این خاله خان باجی ها رو نکنین ؟ پا گشا دیگه چه صیغه ایه ؟!
بی تفاوت به سمت من برمیگرده : آب بده !
دستور میده بهم و من چقدر کم حرف و تسلیمم در برابر خواسته هاش … لیوان رو پر میکنم و سمتش میگیرم . میگیره
و تا قطره ی آخر سر میکشه !

ادامه مطلب...
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۲:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رمان آنلاین
سه شنبه, ۴ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۱ ب.ظ رمان آنلاین
رمان حرارت تنت پارت 5

رمان حرارت تنت پارت 5

انگار رحم نداره که میگه : منو با اون بی ناموسای پِلاس توی خیابون اشتب گرفتی ! من ناموس دارم … اونقدر دَله نیستم
که چشمم دنباله یه بچه باشه … یا میای بالا ، یا به مرگه ماهرخ پلیس که هیچ ، داعشم زنگ بزنه که با اجازه ی
شوهرش ولش میکنیم ، ترجیح میدم قیمه قیمه شده ت رو ببینم تا اومدنم و باز دیدنت …
ولم میکنه و سمت آسانسور میره که تند دنبالش میرم . چاره ای هم مگه میمونه جز اعتماد کردن ؟ کنارش توی آسانسور
می ایستم و با خودم تکرار میکنم مسیح شوهرمه … مسیح شوهرمه … هی میگم ، اما نیست .. مسیح شوهر نیست و من
می خوام خودم رو آروم کنم و بگم اگه مثلا با هم تنها توی یه خونه هم باشیم بازم مسیح شوهرمه …. من یه ترک تبار
از ترکیه م و اونقدر آزاد بودم که این با مسیح بودنم اذیتم نکنه و بتونم باهاش کنار بیام …

ادامه مطلب...
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۲:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رمان آنلاین
سه شنبه, ۴ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۰ ب.ظ رمان آنلاین
رمان حرارت تنت پارت 4

رمان حرارت تنت پارت 4

مسیح شکل تیری که از کمون در میاره از جا می پره و سمتم میاد . اهورا و کسری می خوان جلوش رو بگیرن که مشت
محکمی تو دهنه اهورا میزنه و کسری رو هل میده … انگاری روی هیچ معامله کردم و ته دلم هری میریزه … پنجه ش
رو دور حنجره م میگیره و فشار میده … اهورا داد میزنه : یاشار پدر سگ بگیرش …

یاشار از جاش میپره و من کبود میشم … با دو دستم دستش رو میگیرم تا از خودم دورش کنم … صورتش رو جلو میاره
و تو صورتم کلمه هاش رو تف میکنه : چه مرگت بود که فرار کردی ؟ شکمه توام بالا اومده بود خواستی بندازی گردنه
یکی دیگه ؟ خواستی فرارکنی که بدبخت بمونه تو خماری ؟

ادامه مطلب...
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۲:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رمان آنلاین